اشعار و عکس های عاشقانه

*خوش امدید&در این وبلاگ شاهد اشعار و عکس های عاشقانه خواهید بود*

باران! بیا و رحم کن
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۳
 

باران! بیا و رحم کن تو که میایی یاد او هم میاید ان وقت من میمانم بدون چتر روی سنگ فرش های خیسی که طعم تنهایی میدهند.


 
 
دِلـَــت کــــﮧ شِکَـســـت
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٢
 

یـــآدَت بـآشَـــد ...

دِلـَــت کــــﮧ شِکَـســـت...

سَــــرَت را بـــــآلا بـگـیـــرےتَـلافــــے نَکــُــטּ ...

فَـریــــــــآد نــَـــزَטּ ...

شَرمـگیـــــــטּ نَـبـــــآش ...!!

دِل ِ شِکَستـــﮧ گوشـه هآیــَـش تیــــز اَســــت...

مَبــــآدآ دِل و دَســـتِ آدَمـــے کــــﮧ روزے...

دِلــــدآرَت بــــود رآ زَخمــــے کُنـــے بــــﮧ کیــــטּ !!

مَبــــآدا کــــﮧ فَرامــــوش کُنــــے روزے شآدیــَــش آرِزویــــت بــُـود...

صَبــــور بــــآش و سـ ـ ـ ـآکــِــت ...


 
 
امشب میزنم به سلامتیه اون
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۱
 

امشب میزنم به سلامتیه اون لامصبی که از زندگیم رفت....

اما هنوز از این دل لعنتی نرفته......!!!!

به سلامتی اونییکه تا بود،امید بود...نفس بود........آرامش بود........ رویابود......ولی خاطره شد......

بغض شد.....درد شد.....کابوس شد.....

به سلامتی کسی که عادت کردم به نبودنش ولی باز دلم بودنشو میخواد......

سلامتی اون بی معرفتی که پا پیش گذاشتم واسه برگشتنش اما فهمیدم ازم سیر شده .....

سلامتی اونی که الان بدون من خوشه .... وحتی دیگه اسمم یادش نیست ......

سلامتی مخاطبی که دیگه خاص نیست .....چون دیگه مال من نیست .......

سلامتی تنها ماه زندگیم که بعد رفتنش حتی شبام هم سوت وکور شده..........


 
 
تو کیستی که من اینگونه بی توُ بیتابم
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٠
 

تو کیستی که من اینگونه بی توُ بیتابم 
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم 
تو چیستی که من از هر موج تبسم تو 
بسان قایق سرگشته روی گردابم 
تو در کدام سحر بر کدام اسب سفید؟ 
تو را کدام خدا؟تو از کدام جهان؟ 
تو در کدام کرانه؟تو در کدام صدف؟ 
تو در کدام چمن؟همره کدام نسیم!؟ 
تو از کدام سبو؟ 
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟ 
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آهــــــــــــ 
مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه 
کدام نشات دویده از تو در سر من 
که ذره های وجودم تو را که می بینند 
به رقص می آیند و سرود می خوانند؟!؟ 
چه آرزوی محالیست زیستن با تو 
مرا همین بگذارند یک سخن با تو 
تو آرزوی بلندی،دست من کوتاه 

تو دوردست امیدی و پای من خسته 
همه وجود تو مهــــــــر با من بمان...


 
 
خدا و دلتنگی های من
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٩
 

خدایا....

این دلتنگیهای ما را هیچ بارانی ارام نمیکند...

فکری کن...

اشک ها طعنه میزنند باران رحمتت را....


 
 
تنهایی بی او
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٩
 

رفتم او را ببینم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

آن ها را دیدم .....


 
 
تو در قلب من جای داری
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٩
 

تو در قلب من جای داری
و خدا در قلب تو!

تـازه فهمیـدم...
راز نزدیـک تـرشدنـم را بـه خـدا...


 
 
دلتو بتکون...
نویسنده : میدیا حسینی - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٩
 
دلتو بتکون
از حرفا
بُغضا
آدما
دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال …
یادش دلتو به درد آورد
از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود
از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت
اگه با یه
“ببخشید! من هم مقصر بودم” یکی رو آروم می کنی
آرومش کن
دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقای خوب…

 
 
← صفحه بعد