تو کیستی که من اینگونه بی توُ بیتابم

تو کیستی که من اینگونه بی توُ بیتابم 
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم 
تو چیستی که من از هر موج تبسم تو 
بسان قایق سرگشته روی گردابم 
تو در کدام سحر بر کدام اسب سفید؟ 
تو را کدام خدا؟تو از کدام جهان؟ 
تو در کدام کرانه؟تو در کدام صدف؟ 
تو در کدام چمن؟همره کدام نسیم!؟ 
تو از کدام سبو؟ 
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟ 
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آهــــــــــــ 
مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه 
کدام نشات دویده از تو در سر من 
که ذره های وجودم تو را که می بینند 
به رقص می آیند و سرود می خوانند؟!؟ 
چه آرزوی محالیست زیستن با تو 
مرا همین بگذارند یک سخن با تو 
تو آرزوی بلندی،دست من کوتاه 

تو دوردست امیدی و پای من خسته 
همه وجود تو مهــــــــر با من بمان...

/ 0 نظر / 26 بازدید